طلبه‌اي از مشهد الرضا(ع)
نامه‌اي سرگشاده به شهيد رجايي

يکشنبه، 20 ارديبهشت 1388
طلبه‌اي از مشهد الرضا(ع)


پایگاه خبـری انصارنیوز




 

آقاي رجايي، شما با آبروي نظام بازي كرديد!

 

سلام آقاي رجايي

اميدوارم حالتان خوب باشد.شايد الان كه اين نامه را مي‌خواني ميهمان و يا ميزبان يكي از حضرات معصومين عليهم‌السلام باشي. نمي‌دانم. خوش به حالت. به هر حال اميدوارم هر جا كه هستي شاد و سلامت باشيد اگر چه بعيد مي‌دانم با آن چه اين روزها در حال رخ دادن است و تو از آن آگاه هستي حال خوب و خوشي داشته باشي.

درست فهميدي، اين روزها دوباره نام تو بر سر زبان‌ها افتاده، اما چرا؟ نمي‌دانم. اين جا وضع هميشه همين‌طور است، هر چند سال يك بار نام تو در بين مردم بر سر زبان‌ها مي‌افتد و عكس‌هاي تو را به در و ديوار و چراغ برق و ... مي‌زنند. نمي‌دانم خبر داري يا نه، خانه‌ات هم شلوغ شده، يكي مي‌آيد و يكي مي‌رود...

اين روزها خيلي معروف و مشهور شده‌اي، خيلي، حتّي تصوّرش را هم نمي‌تواني بكني، هر كس عكسي از دوران كودكي با تو گرفته آن را بزرگ كرده و در مقاله و فيلم و سي‌دي و شب‌نامه و عكس و بلوتوث و... به اين و آن مي‌دهد. و واي به حال كسي كه عكسي با تو نگرفته باشد.

عكس‌هاي دوران رياست‌جمهوري كوتاه تو را كه نگاه مي‌كردم، غير از يكي دو مورد، در بقيه عكس‌ها، كت و شلوار و پيراهنت چندان با هم ست نبودند. مگر تو رئيس‌جمهور بزرگ‌ترين و قدرتمندترين كشور خاورميانه نبودي؟ چرا فكر آبروي نظام را نمي‌كردي؟ آخر چرا فكر نمي‌كردي كه اين طرز لباس پوشيدن تو ضربه به آبروي نظام مي‌زند؟ و از ابهّت و شكوه ايران در انظار جهانيان مي‌كاهد؟ مگر بيت‌المال در اختيار تو نبود؟ چرا اين قدر خساست به خرج مي‌دادي و با آبروي نظام بازي مي‌كردي؟

مدل مو و ريشت هم كه چندان تناسبي با جايگاه بزرگت نداشت. مگر نمي‌دانستي كه خط ريش صورت تو آبروي نظام است؟ چرا با آبروي نظام بازي مي‌كردي؟

راستي بعضي وقت‌ها تلويزيونمان هم تكه‌اي از فيلم دوران رياست‌جمهوري تو را نشان مي‌دهد كه خانواده باصفاي خودت را پاي كرسي‌اي محقّر جمع كرده بودي. انگار نه انگار كه تو رئيس‌جمهوري. اصلا مشاورانت به تو گفته بودند كه رئيس‌جمهور يعني چه؟ فكر نمي‌كنم. به گمانم تو آن وقت‌ها در افكار متحجّرانه! معلّمي خودت غوطه‌ور بودي و نمي‌دانستي و نمي‌توانستي درك كني كه رئيس‌جمهور يعني چه؟ تو فكر مي‌كردي رياست‌جمهوري يعني نوكري مردم، تو فكر مي‌كردي كه رئيس‌جمهور يعني خادم ملّت، تو فكر مي‌كردي كه بين تو و پابرهنگان نظام هيچ تفاوتي نيست و اين تنها عناوين شماست كه با هم فرق مي‌كند. تو فكر مي‌كردي كه بهترين بندگان خدا كسي است كه سودش بيشتر به مردم برسد. و تو همچنان در همان افكار متحجرانه! خودت غرق بودي. اصلا تو را چه به رئيس‌جمهوري. من كه فكر مي‌كنم در نتيجه انتخابات آن زمان به نفع تو تقلّب صورت گرفته وگرنه چرا بايد اين مردم روشن‌فكر و آزادي‌خواه! تو را انتخاب مي‌كردند؟!

راستي پدرم نقل مي‌كرد كه يك بار كفش‌هاي خودت را در سازمان ملل درآوردي و پاهايت را به همه نشان دادي كه رژيم محمدرضا چه بر سرت آورده ؟ وقتي اين را شنيدم به تو و افكارت خنديدم و از طرفي دلم به حال نظامم سوخت كه چگونه آبروي آن را در مجامع بين‌المللي به بازي گرفته بودي. البته من هم با تو هم عقيده‌ام كه بايد از هر فرصتي براي تبليغ اسلام و نشان‌دادن چهره سياه رژيم محمدرضا استفاده كرد. اما باور كن كه اين راهش نبود. تو مي‌توانستي از مشورت مشاوران و وزرايت استفاده كني و راه بهتري را انتخاب نمايي. راهي كه نه سيخ بسوزد و نه كباب. مگر پدر و مادرت از بچه‌گي به تو ياد نداده بودند كه: موش موشك آسّه برو آسّه بيا تا گربه شاخت نزنه؟ مگر نمي‌دانستي كه كسي از همه سياست‌مدارتر است كه در عين حالي كه حرفش را زده، حرفش را نزده باشد.

راستي شنيدم و ديدم كه در مراسم تنفيذت هنگامي كه مي‌خواستي حكم رياست‌جمهوريت را از دست امام بگيري پيش پاي امامت! زانو زدي؟ اين هم نمونه ديگري از آن افكار متحجّرانه‌ات.! مگر تو رئيس‌جمهور منتخب ميليوني اين ملّت نبودي؟ چه لزومي داشت كه آن‌گونه پيش پاي امام زانو بزني و دست ببوسي؟! فكر نمي‌كردي ديگران راجع به اين نظام چگونه فكر مي‌كنند و چه برداشت مي‌كنند؟ فكر نمي‌كردي كه ممكن است آبروي نظام با اين افكار و اعمال زشت و زننده‌ات زير سؤال برود؟

آقاي رجايي! نمي‌خواستم با اين نامه مزاحم وقتتان شوم. مي‌دانم كه شما را از ميهماني و ميزباني اهل بهشت محروم كردم. اما چه كنم كه نمي توانم به اين سادگي از كسي كه با آبروي نظام! و كشورم بازي كرده بگذرم.

آخر تو كه نيستي تا ببيني اين روزها برخي به كت و شلوار و مو و ريش رئيس‌جمهورمان گير داده‌اند و آن را باعث بي‌آبرويي نظام مي‌دانند. تو كه نيستي تا ببيني چه بر سر رئيس جمهورمان مي‌آورند. تو كه نيستي تا ببيني به خاطر مواضع ضد صهيونيستي رئيس‌جمهورمان چه هتك حرمت‌هايي مي‌كنند. تو كه نيستي تا ببيني بعضي‌ها چقدر ولايي و ولايتي شده‌اند. اين روزها همه براي آبروي نظام و انقلاب و رهبري به صحنه آمده‌اند. اين روزها همه طبل‌ها براي آبروي نظام به صدا در آمده است. اين روزها همه براي آبروي نظام مي‌خوانند. اين روزها ديواري كوتاه‌تر از آبروي نظام پيدا نمي‌كني! حتّي خوانندگان و رقاصه‌ها هم احساس تكليف مي‌كنند و براي آبروي نظام از هيچ حركتي فروگذار نمي‌كنند.

راستي شنيدم كه در زمان رياست‌جمهوري تو هيچ‌گاه اتوبوس و ماشين و موتور و دوچرخه‌اي... واژگون نمي‌شد و تصادف نمي‌كرد. چه دوران خوشي و چه مدينه فاضله‌اي!

آقاي رجايي درست است كه در ابتداي نامه گفتم اين روزها خيلي معروف و مشهور شده‌اي اما خدا مي‌داند كه تو، تنها براي ما كه پائين‌شهري محسوب مي‌شويم شناخته‌شده‌اي، اين روزها تبليغات بالا شهر و پائين شهر از زمين تا آسمان تفاوت دارد. اين روزها لحن صحبت برخي در جمع خانواده شهداء با لحن صحبتشان در جمع دانشجويان و هنرمندان و... زمين تا آسمان فرق مي‌كند. البته اينها همه به خاطر استفاده از فن مخاطب‌شناسي است كه من و تو آن را نمي‌دانيم.

آقاي رجايي! دلم مي‌خواهد حالا كه اين نامه را با حوصله تمام خواندي من تنها يك دعا كنم و تو آمين بگويي! مطمئن هستم دعاي تو در پيشگاه خداوند مستجاب است: خداوندا هر كس با هر عنواني و در هر پست و مقامي كه با آبروي نظام و رهبري بازي مي‌كند اگر قابل اصلاح و هدايت مي‌داني اصلاح و هدايت و اگر قابل اصلاح نمي‌داني خوار و رسوا بفرما. آمين.

 


 



ارسال برای دوست       چاپ این صفحــه