به درستی باید هاشمی را در راس فتنه کودتای لجنی دید که شاید اگر زودتر مجال می یافت زمان آن تا سال 88 به تاخیر نمی افتاد. آیا با چنین واقعیتی می توان کمترین تردیدی پیرامون محوریت و مرکزیت هاشمی رفسنجانی در کودتای لجنی داشت؟ و این مساله جدای از تلاش های آشکار، تخریب و تهدید فزاینده، نامه ننگین به رهبری، و محاربه خانوادگی او با اسلام و نظام اسلامی در سرکردگی کودتای لجنی می باشد.
مصاحبه عطريانفر با سالنامه «جوان» با تمام طولاني بودن،
«هيچ نكته خاصي» نداشت. بدين معني كه سخنان او در اين مصاحبه مانند «سخنراني وي در
دادگاه بود»! همان نكتهاي كه به نظر من «چهرهسازي اين فرد براي آينده است، آيندهاي
كه رسوايي امروز اصلاحطلبان مجال سربلند كردن فرداي آنها را نميدهد.»
«عطريانفر» عنصر مرموزي در طيف اصلاحطلبي است، البته از
زيرمجموعه هاشمي رفسنجاني! بديهي است اين مرموزي نيز به همين محور بستگي دارد. به
همين جهت او در اين گفتوگو هم، نه اصلاحطلبي را نفي كرده، نه خاتمي و موسوي و
كروبي – مثلث جنايتكار و خائن را – نه كودتاي لجني را رد نموده و نه جنايات و آدم
كشي و خيانت و محاربه آنها را كه خود عطريانفر «رئيس ستاد تبليغاتش» بوده است، اما
او از «هاشمي رفسنجاني بزرگوار»؟! تمجيد ميكند و از موسوي دفاع، خاتمي را نوازش
ميدهد و كودتا را با ملايمت ستايش مينمايد؟!
به هر حال دو نكته قابل توجه در اين مصاحبه وجود داشت كه
بايد به آن اشاره نمود:
1. عطريانفر
مرموزانه و شايد موذيانه توطئه «تقلب» در انتخابات را به نحوي «تأكيد مكرر» كرده
است. بدين صورت كه با اظهار جمله «حس اين بود كه آقاي احمدينژاد رأي نميآورد و
واقعيت چيز ديگري شد» به دفعات «شبهه تقلب» را در مصاحبه خود نهادينه نموده است.
او ميگويد: «برای نخستین بار در جمهوری اسلامی حس این بود که رئیس جمهور در دور
دوم پیروز نخواهد شد. اما سوال این است که عطریانفر این «حس» را با کدام دلیل و
مبتنی بر چه واقعیتی کشف کرده و تکرار مکرر آن چه هدفی را تعقیب می کند؟ آیا جز
این است که حسین مرعشی این کارگزار سرسپرده هاشمی رفسنجانی در سال 86 تصریح نمود: «سیکل
دولت در این دوره چهارساله است» و از آن به بعد تئوری سازان فتنه گر اصلاحات از
جمله شخص عطریانفر در رسانه هایی که تحت امرشان بود به چنین فتنه ای پرداختند؟ آیا
توده های مردم اصولا گزینه ای جز احمدی نژاد را در نظر داشتند؟ شهرها و روستاها،
کلان شهرها و بخش ها به استثنای معدودی معاند و مخالف حرفشان «فقط احمدی نژاد» بود
که رأی شان نیز همان شد. اما هاشمی رفسنجانی مراد عطریانفر، «نه احمدی نژاد» را در
نظر داشت و خود و خانواده، خویشان و مریدان و سرسپردگان و اجیرشدگانش برای انجام
این امر مورد نظر امریکا و اسرائیل تا آخرین نفس جانفشانی کردند و خدای منان همه
توطئه ها و فتنه هایشان را با رسوایی و شکست نقش بر آب کرد.
2. عطریانفر در مصاحبه خود خواسته یا ناخواسته، شجاعانه یا
ناآگاهانه «هاشمی رفسنجانی را پدر تئوری پردازی تقلب» معرفی نموده است. او اظهار
داشته است: «هاشمی رفسنجانی در انتخابات 76 مساله تقلب در انتخابات را مطرح کرد»،
«هاشمی رفسنجانی در انتخابات 84 تقلب را طرح نمود و نتیجه انتخابات یعنی ریاست جمهوری
دکتر احمدی نژاد را نپذیرفت، و گفت به خدا
شکایت می برم.»
«هاشمی رفسنجانی در انتخابات 88 هم مساله تقلب را طرح کرد»
و ...
ملاحظه می شود که این تئوری ساز فعال اصلاح طلبی، با اشاره
به واقعیتی که در 3 انتخابات رخ داد، هاشمی را به عنوان «بدعت گزار شبهه تقلب» یا
«مبتکر فتنه تقلب» و یا «پدر تئوری پردازی تقلب» تعریف کرده است.
واقعیت نیز همین است. از این روی به درستی باید هاشمی را در
راس فتنه کودتای لجنی دید که شاید اگر زودتر مجال می یافت زمان آن تا سال 88 به
تاخیر نمی افتاد.
آیا با چنین واقعیتی می توان کمترین تردیدی پیرامون محوریت
و مرکزیت هاشمی رفسنجانی در کودتای لجنی داشت؟ و این مساله جدای از تلاش های
آشکار، تخریب و تهدید فزاینده، نامه ننگین به رهبری، و محاربه خانوادگی او با اسلام
و نظام اسلامی در سرکردگی کودتای لجنی می باشد.