محمد مهدی تهرانی (محراب
اندیشه) - سخنان رییس جمهور در همايش مسوولان نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در
خصوص حزب و وضعیت احزاب در کشور بار دیگر حرف و حدیث هایی را در این باب موجب شد. حرف
و حدیث هایی که اغلب به جای "ماقال؟" تمرکز خویش را بر "من قال؟" قرار می داد تا به این بهانه
در راستای پروژه های سیاسی رایج این روزها که نیم نگاهی هم به انتخابات ریاست جمهوری
یازدهم دارند، اتهام تمامیت خواهی یا حزب ستیزی را در فقدان تبیین درست تئوریک ماجرا
متوجه رییس جمهور کنند.
احمدی نژاد در همایش مسئولان نهاد رهبری گفت:«آرمان
ما كجاست؟ آيا انقلاب كرديم كه يك عده يك زماني حكومت كنند و بعد آن عده كنار بروند
و عده ديگر بيايند و چند حزب و دسته ايجاد شود؟ آيا براي اين امر نياز بود آنقدر مجاهدت
و فداكاري شود و شهيد داده شود؟»
رییس جمهور ادامه داد:«از روزي كه جناحبندي درست
شد فاتحه برخي از آرمانها خوانده شده است و اين مساله چقدر ضربه زد.» وی همچنین گفت:«نظام
يك حزب بيشتر ندارد و آن حزب حقيقي است. البته ديگران نيز آزاد هستند كه فعاليت كنند
مخالف نيستيم، ولي اصالت ندارند ولي يك حزب بيشتر نيست و آن حزب ولايت و انقلاب است.
از روزي كه انقلاب را دو شقه كردند برخي از آرمانهاي الهي را در داخل خفه و كاري كردند
كه اسم از امام حسين(ع) بردن و اسم از شهيد شدن محكوم شد و مقاله در اين ارتباط نوشتند
و از سوي مسوولان نيز تشويق شدند.»
شاید بتوان پشتوانه تئوریک اظهارات رئیس جمهور
در مورد تحزب را به تبیین های صورت پذیرفته از سوی چهره هایی چون آیت الله مصباح یزدی
بازگرداند. چه آنکه استاد تا کنون چندین بار متعرض این مقوله شده و با صراحت مدل حزبی
رایج را به چالش کشیده است.
آیت الله مصباح یزدی در سخنرانی در حضور جمعی از دانش آموختگان
طرح ولایت ضمن تاکید بر ضرورت ارتباط و همکاری و هماهنگی بین نیروهای انقلابی به طرح
این سوال می پردازند که ارتباط چگونه باشد؟ در چه شکلی و بر چه اساسی باشد؟ در چه قالبی
و مدلی باشد؟
او در پاسخ به این سوال باب نقد مدل حزبی موجود
را باز می کند و می گوید: «حقیقت این است که در اوایل انقلاب یعنی حدود 50 سال قبل،
آن موقع وقتی گفته میشد فعالیتهای مشترک و ارتباطات تنها مدلی که وجود داشت، مدل
حزب بود. در بین احزاب هم چیزی که بهعنوان حزب مبارز بود و ایدئولوژی مبارزه بود،
حزبهای مارکسیستی بود و غالباً آن وقتها کسانی که میخواستند به فعالیتهای مبارزه
ای بپردازند، کم و بیش از این گرایش های مارکسیستی داشتند با مراتب مختلف. چون ایدئولوژی
مبارزه را آنها خودشان القا می کردند، اصلاً علم مارکسیست علم مبارزه است. کم کم قبل
از انقلاب گروه هایی، احزابی تشکیل شد و بعد از انقلاب هم ابتدا با همان زمینه فکری
در فکر تشکیل حزب بودند که چند تا هم حزب تشکیل شد که مهمترينش حزب جمهوری اسلامی
بود، حزب خلق مسلمان، خلق عرب و غیره. ولی حقیقت این است که این تنها مدل صحیح نبود.
امام هم چندان به این علاقه ای نداشت بعد از مدتی هم دستور حذفش را دادند. هنوز ما
در این جهت پیشرفتی نکردیم که مدل های جدیدی برای ارتباط خودمان ابتکار کنیم.»
در واقع آیت الله مصباح یزدی معتقدند امام نیز
نظر چندان مثبتی در خصوص احزاب نداشته اند. ایشان در جای دیگر در این باره چنین می
گوید:«از حدود يك قرن پيش تا به حال، چنين وانمود شده كه اگر بخواهيم كار اجتماعى در
قالب تشكل باشد، بايد به صورت حزب باشد. از صدر مشروطيت تا به حال هم احزابى كه تشكيل
شده كارنامه هاى خوبى ندارند، حتى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى هم احزابى كه تشكيل
شد، چندان چنگى به دل نمىزد. اگر به ياد داشته باشيد، با اين كه مؤسسان حزب جمهورى
اسلامى، مرحوم دكتر بهشتى، دكتر باهنر، مقام معظم رهبرى و آقاىهاشمى بودند، اما امام(قدس
سره)خيلى تأكيد نكردند كه حزب تشكيل شود. ايشان فرمودند اگر مىخواهيد حزب داشته باشيد،
حزبِ جمهورى اسلامى باشد. اين تعبير تفاوت دارد با اين كه حتماً برويد حزب تشكيل بدهيد.
به هر حال، اين گونه براى ما توجيه شده است كه در مسائل سياسى و اجتماعى، كار يا فردى
و يا حزبى است. از كار حزبى هم كه دل خوشى نداريم، لذا كار فردى انجام مىدهيم. غافل
از اين كه شكل سومى هم هست. هيچ كدام از اين ها مدل اسلامى نيست؛ مدل اسلامى همان است
كه خود امام(قدس سره) به آن رسيد، ولى متأسفانه در مورد آن پژوهش لازم و تلاش كافى
انجام نگرفت.»
گفته می شود حزب جمهوری بعد از رایزنی هایی که
شهید بهشتی برای جلب نظر امام انجام داد، تأسیس شد و امام ابتداً نظر چندان مثبتی در
این خصوص نداشتند. اسدالله بادامچیان در خصوص بازه زمانی فعالیت حزب می نویسد:«يكي
دو بار حضرت امام به آيتالله خامنهاي و حجتالاسلام والمسلمين رفسنجاني پيام دادند
كه من نسبت به اين حزب نگران هستم، لذا پس از بحثهايي اعضا به اين نتيجه رسيدند كه
يا حزب منحل شود و يا در صورت بقا چگونه ماندن آن تعيين گردد.»
در نامه آیت الله خامنه ای و هاشمی رفسنجانی به
امام در خصوص انحلال حزب نیز به مسائل مهمی در این خصوص اشاره شده است:«اكنون به فضل
الهى نهادهاى جمهورى اسلامى تثبيت شده و سطح آگاهى و درك سياسى آحاد ملت انقلاب را
از جهات عديده آسيب ناپذير ساخته و روشن بينى و توكل و قوّت اراده آن رهبر عاليقدر
و فداكارى و آمادگى مردم حزب اللَّه توطئههاى ضدانقلاب داخلى و استكبار جهانى را بىاثر
و كم خطر نموده است. لذا احساس مىشود كه وجود حزب، ديگر آن منافع و فوايد آغاز كار
را نداشته، و بعكس، ممكن است تحزّب در شرايط كنونى بهانهاى براى ايجاد اختلاف و دودستگى
و موجب خدشه در وحدت و انسجام ملت گردد، و حتى نيروها را صرف مقابله با يكديگر و خنثى
سازى يكديگر كند. لذا، همانطور كه قبلًا نيز كراراً عرض شد، شوراى مركزى پس از بحث
و بررسى مبسوط و مستوفا با اكثريت قاطع به اين نتيجه رسيد كه مصلحت كنونى انقلاب در
آن است كه "حزب جمهورى اسلامى" تعطيل و فعاليتهاى آن بكلى متوقف گردد.» این
نامه با موافقت امام راحل مواجه شد و پس از آن بود که رسما انحلال حزب جمهوری در خرداد
66 اعلام شد.
آیت الله مصباح ضمن اشاره به تجربه غرب از تحزب
و در باب تعهدات حزبی و آسیب های ساختار حزبی می گوید: «آنجا یک تعهدات حزبی است که
صرفاً برای اهداف سیاسی است که نتیجتاً برمیگردد به اینکه یک عده ای خدمتگزار یک
گروه دیگر است اسمش این است که هدفشان مشترک است. اینکه دمکراسی و مردمسالاری که این
همه روی آن مانور میدهند، ملاحظه میکنید که آخرش حکومت یک عده سرمایه دار پشت این
جمع است. این مردم بیچاره خیال می کنند که اینها حاکمند. اکثر مردم می گویند فلان کار
را نکن، ما راضی نیستیم، اینها گوش نمی دهند. خوشان هم حتی اگر ایده ای داشته باشند،
بخواهند کاری انجام بدهند، گروه های پشت پرده نمی گذارند. مجبور میشوند نظرشان را
تغییر بدهند و تسلیم بشوند. نمونه هایش را می بینید. اسمش مردم سالاری است، آنچه که
نیست و منشأ اثر نیست، مردم هستند. گروه های خاصی هستند، به اسم مردم می آیند حکومت
میکنند. در احزاب هم همینطوراست، احزاب ابزار کار همین ها هستند. اما اگر تجمع و
همکاری بر اساس اهداف معنوی و الهی و خدمت به خدا و پرستش خدا و خدمت به خلق بود، شکلش
خیلی تفاوت می کند.»
آیت الله مصباح یزدی در باب نقد مدل حزبی این گونه
ادامه می دهند:«این یک مدل غربی است با مقدماتی که تعریف خاصی دارد و این در واقع یک
الگو گیری از تفکر غربی بود، تعارف نمی کنیم اما اینکه به فکر این باشیم که ارتباطات
بر یک اساسی باشد که با بینش های اسلامی سازگارتر باشد، عوامل رشد درش بیشتر باشد،
سوء استفاده در آن کمتر باشد، گروه گرایی در آن کمتر باشد، خلاصه عوامل ایجابی و مثبتاش
زیاد باشد و زمینه رشد ارزشهای اسلامی در آن فراوانتر باشد، در این زمینه ها کم کار
کردیم.»
آیت الله مصباح معتقد است همچنان در این مقوله
نیازمند کار پژوهشی جدی هستیم و مدل رایج کنونی پاسخگوی نیازهای نهادهای دینی نیست.
او می گوید:«یکی از زمینه های پژوهشی که می شود در آن کار کرد برای کسانی که علاقه
دارند به زمینه کار در مسائل اجتماعی سیاسی، خوب است یکی از پروژه های تحقیقیشان را
همین قرار بدهند که غیر از حزب، از چه مدل ارتباطاطی دیگری می شود استفاده کرد برای
مشارکت در فعالیتهای اجتماعی سیاسی، به صورتی که با ارزشهای اسلامی سازگارتر باشد
و کارآمدتر باشد؟»
آیت الله مصباح اگرچه بر ضرورت پژوهش جدی در این
حوزه تکیه می کند، اما در عین خود نیاز بارها به مدل های ممکن جایگزین اشاره می نماید.
استاد مصباح یزدی می گوید:«راه های ساده ای که همه جای دنیا وجود دارد و همیشه وجود
داشته، تشکیل انجمن ها یا با هر اسم دیگری، این قبل از اسلام هم همینگونه بود. در زمان
پیغمبر(ص)، همه می دانید، قبل از اینکه به رسالت مبعوث بشوند، در یک جمع جوانان مکه
عضویت داشتند. یک عده جوانهای جوانمرد در زمان خودشان با آن ارزشهایی که متناسب آن
زمان بود، جمع شدند و یک سوگندنامهای تهیه کردند و قسم خوردند و هم قسم شدند که جلوی
بعضی ظلم ها و نامردی ها را بگیرند. این هم قسم شدن، اسمش "حلف الفضول" بود.
معروف است در تاریخ. پیغمبر اکرم قبل از بعثتشان که البته موحد بودند، نمازخوان بودند
که هیچ وقت به بت ها سجده نکردند، اما با همین بت پرستها هم پیمان شدند برای یک کار
اجتماعی، جلوی ظلم را بگیرند. در بعد از اسلام هم از آن یاد میکردند گویا مباهات نیز
می کردند.»
او به مدل مطلوبی که آغاز انقلاب از سوی امام راحل
توصیه شد نیز اشاره می کند:«اوايل نهضت، كسانى كه به امام(قدس سره)علاقه داشتند و فدايى
امامرحمة الله عليه بودند ـ به خصوص از تهران خدمت ايشان آمدند و عرض كردند كه آقا!
جان و مال ما در اختيار شما، شما بگوييد كه چه كار كنيم، شما روش كار را به ما ياد
بدهيد. اين افراد چند هيأت سينه زنى و مذهبى داشتند؛ امامرحمة الله عليه فرمود بياييد
اين هيأت ها را به هم نزديك كنيد، ائتلاف كنيد. هيأت ها جدا باشند، هر هيأتى سر جاى
خود و در محله خود باشد، هر كدام هم اعضاى خود را داشته باشند، روش كار هيأت را هم
خودتان انتخاب كنيد، گوينده، منبرى و مداح هيأت به انتخاب خودتان باشد، اما سعى كنيد
با هيأتى كه در همسايگى شماست رابطه برقرار كنيد، در مشتركات با هم همكارى كنيد، بنشينيد
اصول مشتركى تنظيم كنيد، يا اين هيأت ها با حفظ استقلال داخلى خود، با هم در امور مشترك
ائتلاف كنند. خوف اين دارم كه اگر اين حرف را بزنم، بار سياسى داشته باشد. اسم هيأت
هاى مؤتلفه از آن جا پيدا شد و حالا اسم گروهى شده است؛ من نمىخواهم از آن گروه حمايت
كنم و بگويم درست است يا نه، و يا اين كه انتقادهايى به ايشان وارد هست يا نيست، الان
در مقام اين بحث نيستم. اصل مدل اين كار از امامرحمة الله عليه بود، فرمود هيأت هاى
مذهبى با هم ائتلاف كنند و به صورت هيأت هاى مؤتلفه در بيايند. در ابتدا چهار هيأت
بود، يكى از آن ها را مقام معظم رهبرى هدايت مىكردند، ديگرى را آقاىهاشمى، يكى را
هم آقاى باهنر، بنده هم بعضى گوشه ها در خدمتشان بودم. بعداً اين هيأت ها براى اين
كه با هم ائتلاف داشته باشند، از امام رحمة الله عليه خواستند كه نماينده اى تعيين
كنند و امام مرحوم دكتر بهشتى را تعيين فرمودند. امروز هم ما اگر بخواهيم كار كنيم،
گرچه مىگويم بايد تشكل داشته باشيم و به هم پيوسته باشيم، اما مقصودم تشكيل حزب نيست.
حزب را نفى نمىكنم، بلكه مىگويم بهترين شكلى كه با ارزش هاى اسلامى مناسبت دارد همان
الگويى است كه امامرحمة الله عليه عرضه كرد. حزب اشكالاتى دارد كه در اين روش نيست.»
آیت الله مصباح معتقد است در ساختارهای رایج غربی
چند نفر خاص در راس حزب قرار می گیرند و رای گیری و انتخابات نیز گاه وجه سمبلیک پیدا
می کند و در نهایت انگیزه هایی نظیر قدرت طلبی یا نفع مالی برجسته می شود. او می گوید:«انگيزه
هاى مادى و دنيوى در فعاليت هاى حزبى بسيار مؤثر است. شايد شنيده باشيد كه بعضى از
احزاب براى پيروزى در انتخابات از اموال شهردارى، كاركنان شهردارى، ماشين هاى شهردارى،
اموال بانك ها، امكانات دانشگاه ها، امكانات وزارت آموزش و پرورش و مدارس و از خيلى
چيزهاى ديگر ـ با اين كه تمام اين ها در قانون آمده است كه ممنوع مىباشد ـ اما در
موارد زيادى، از همه اين ها استفاده كردند!»
در مقابل می توان ساختار مدنظر امام را تعریف کرد
که در آن انگیزه های دینی موضوعیت دارد:«اما در روشى كه امام(قدس سره)پيشنهاد كرد اين
حرف ها جايى ندارد، در هيأت هاى مذهبى انگيزه دين است و اگر كسى در ميان جمعيت يا هيأتى
انتخاب مىشود كه نقش بيش ترى ايفا كند، براى اين است كه واقعاً تشخيص داده اند او
واقعاً مىتواند بيش تر خدمت بكند. چيز ديگرى در اين گونه تشكل ها نيست. در حزب امكان
سوء استفاده از امكانات خارجى يا تبليغات سوء و مسائلى از اين قبيل هست، اما در هيأت
هاى مذهبى نيست و يا خيلى كم است. با يكديگر قابل مقايسه نيستند؛ كسانى كه در هيئات
شركت مىكنند، انگيزه دينى دارند. سعى مىكنند خوب بشناسند؛ و بالاخره آفت بزرگ احزاب،
رقابت هايى است كه بين آن ها واقع مىشود. كانديداهايى كه اين حزب تأييد كرده است،
اگر بپرسيد كه فلان كانديدايى كه حزب ديگر معرفى كرده، انصافاً از اين كانديداى شما
اصلح نيست؟ گاهى به زبان هم مىآورد كه اصلح است. اما به هر حال، حزب تصميم گرفته!
خط سياسى است! جبهه ما اين گونه اقتضا مىكند! قول داديم به تصميمات هم جبهه اى خود
وفادار باشيم! اما در هيئات دينى اين حرف ها نيست.»
استاد این گونه نتیجه می گیرد:«پس تأكيد بر اين
است كه ما بايد تشكل هاى دينى قوى داشته باشيم، اما نه با مدل غربىِ حزب، ما در اسلام
مدل حزب نداريم. اين ها همه از غرب است. ممكن است كه از بعضى جهات محسناتى هم داشته
باشد، اما جهات عيبى هم دارد كه اگر روش بهترى داشته باشيم، چرا آن را انتخاب نكنيم؟
روش بومى خودمان، روش اسلامى خودمان، هيأت هاى مذهبى. اما سعى كنيم هيأت هاى مذهبى
با هم رابطه داشته باشند؛ اين مسأله دوم. مسأله اول مبارزه با تساهل و تسامح، تقويت
روح غيرت و حساسيت دينى بود؛ دوم مبارزه با فردگرايى و تكروى؛ بايد اين فرهنگ را در
خودمان تقويت كنيم كه براى مبارزه با شياطينى كه كيان ما، نظام و دين ما را هدف گرفته
اند، با كار فردى نمىتوان مقابله كرد، بايد كار جمعى كرد؛ كار جمعى هم تشكل، ارتباط
و همبستگى مىخواهد. اگر هيچ راه ديگرى غير از حزب نبود، حزب هم تجويز مىشد. بالاخره
امام(قدس سره)حزب را نفى نكرد، اما آنچه نظر اصلى خود ايشان بود و در اول نهضت هم سفارش
كرد، مسأله هيأت هاى مذهبى بود.»
استاد به عنوان یک راهکار عملی این گونه توصیه
می کند:«پيشنهاد بنده اين است: سعى كنيد هر كدام از شما در محله خودتان مسجدى كه نسبتاً
جامعيت و امكانات بيش ترى دارد انتخاب كنيد، سعى كنيد همه بچه هاى محل را به آن مسجد
دعوت كنيد، هر كسى را به صورتى؛ راه دعوت كردن ديگران را و اين كه چگونه نوجوانان بر
يكديگر اثر بگذارند، به طور طبيعى خودشان به خوبى بلد هستند؛ در كلاس اگر شاگرد ممتازى
باشد كه امتيازى داشته باشد، مىتواند به تنهايى تمام كلاس را به دنبال خود بكشد؛ نوجوان
ها خوب مىدانند كه چه كار بكنند. شما سعى كنيد بچه ها را تشويق كنيد كه همه بچه هاى
محل را جمع كنند. اما آيا اگر ضد انقلاب هم باشند؟ البته ضد انقلاب بودن بچه ـ اگر
هم باشد ـ از روى ناآگاهى است؛ اين مورد را بايد نخست در خارج از هيأت روى او كار كنند،
تماس بگيرند و سعى كنند او را هدايت كنند. زمانى كه رسماً مىخواهد جزء تشكل شما بشود،
بايد فردى باشد كه به او اطمينان داريد. بعد از تشكيل اين هيأت ها سعى كنيد از ميان
افرادى كه هستند كسانى كه كارآيى بيش ترى دارند، كارها را به عهده گرفته، بيش تر فعاليت
كنند؛ شورا تشكيل بدهند، جلسات مشورتى داشته باشند، فكرهايشان را صادقانه روى هم بريزند،
سعى كنند خودشان فكر كنند، خودشان تصميم بگيرند؛ چنين نظامى، مردمى خواهد بود، مردم
سالارى كه غربى ها مىگويند ـ واللّه ـ دروغ است. نود درصد مردم هيچ نقشى در آن ندارند.»
استاد ادامه می دهد:«توصيه مىكنم جلسات مذهبى
را احيا كنيد، محور آن ها را مسجد قرار دهيد، سعى كنيد كه همه اهل محل، از كسانى كه
ايمان به اسلام دارند، مىخواهند احكام اسلام پياده شود و ولىّ فقيه را قبول دارند،
همه را دعوت كنيد، با همه مهربان باشيد، با همه صميمى باشيد، از اشتباهات آن ها صرف
نظر كنيد، اشتباهات كوچك را به رخ ديگران نكشيد، تا اندازه اى كه مىتوانيد به ايشان
كمك كنيد؛ اگر از مال دنيا هم دستتان خالى است و نمىتوانيد كمك مالى كنيد، حداقل با
زبان خوش كمك كنيد، «وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَة،»1
همان روحيه اى كه در ايام انقلاب و بعد از انقلاب در زمان جنگ بود كه مردم از نان شب
خود و از خوراك فرزندانشان مىزدند؛ اين روحيه را احيا كنيد، تا همبستگى بيش ترى پيدا
شود و مسلمانان حكم پيكر واحد را پيدا كنند.»
آیت الله مصباح معتقد است می توان از عزاداری های
محرم شروع کرد:«هنگامى كه دهه عاشورا تمام مىشود، مجالس سينه زنى و عزادارى تدريجاً
كم و تعطيل مىشود، و اين حرارت و شور و شوقى را كه در سايه نام سيدالشهداء(عليه السلام)
پيدا كرديم از دست مىدهيم؛ در حالى كه اين برنامه ها بايد آغازى باشد براى اين كه
كار اصلى ما شروع شود و آن را ادامه دهيم؛ نورانيتى را كه در سايه عزادارى سيدالشهداء(عليه
السلام) پيدا كرديم، حفظ كنيم، وحدت و همدلى كه براى ما ميسر شده تقويت كنيم؛ نه اين
كه تا سال بعد رها كنيم. از همين امشب تصميم بگيريد ـ البته بنده جسارت نمىكنم و نمىخواهم
دستور بدهم، اما چون مكرراً سؤال شده كه چه كنيم، بنده آنچه به ذهنم مىرسد مىگويم،
اگر شما راه بهترى سراغ داريد، به من هم بگوييد تا بر اساس آن عمل كنم ـ از همين امشب
تصميم بگيريد، فردا سعى كنيد بچه هاى محل را در هيأتى سازماندهى كنيد، ممكن است در
ابتدا اين كار عملى نشود، اما به تدريج در ظرف مدتى مىتوانيد تمام بچه هاى محل را
سازماندهى كنيد؛ با يك هيأت پاك و بى غل و غش، براى اين كه دين را بهتر ياد بگيريم
و در موقع مقتضى از اين اجتماع بهتر استفاده كنيم. بعد از اين كه اين هيأت قوام يافت،
سعى كنيم با هيأت مجاور رابطه بر قرار كنيم. اگر شهر شما بيست محله دارد، بيست نماينده
ـ از هر هيأتى يك يا دو نفر ـ جمع شوند، براى اين كه كار هيأت ها را هماهنگ كنند. شورايى
تشكيل دهند، اگر لازم شد اطلاعاتى به همه برسد، فوراً به وسيله همين اعضا طى مدت كوتاهى
به تمام افراد هيأت مىرسد؛ بايد به خاطر داشته باشيد اوايل انقلاب زمانى كه پيام امام(قدس
سره)مىرسيد، چگونه ظرف يك شب توزيع مىشد؛ روح همبستگى بين مردم پيدا شده بود، اما
اين روحيه را زود از دست داديم؛ البته الحمد للّه هنوز به طور كلى از دست نداده ايم،
ولى ضعيف شده است. اين روحيه را احيا كنيد. راه پيروزى بر دشمنان اسلام، تقويت روابط
انسانى و اسلامى ميان افراد مسلمانى است كه به احكام اسلام و ولايت فقيه معتقد هستند.
اگر شما اين رابطه را تحقق بخشيديد و تقويت كرديد، مطمئن باشيد كه آمريكا كه هيچ، اگر
تمام عالم پشت به پشت هم بدهند، هيچ ضررى به شما نخواهند زد.»
آیت الله مصباح یزدی در جای دیگر در مورد مدل مطلوب
نظر امام راحل ضمن اشاره به جریانات سیاسی و احزاب قبل از انقلاب این گونه می گوید:«در
آن شرايط، مرحوم امام با آن فراست و درك و بينش بالاى سياسى كه از همان ابتدا داشت،
دريافت كه اين فعاليت هاى سياسى كه توسط گروه هاى مختلفى از نخبگان صورت مىپذيرد،
اگر هم به سرانجامى برسد در نهايت به نفع اسلام نخواهد بود؛ حتى آنهايى كه با نام اسلام
كار مىكردند. تنها راهى كه به نظر امام وجود داشت و مثمر ثمر بود، به صحنه كشاندن
توده مردم مسلمان بود. امام معتقد بود كه اين احزاب و گروه ها نمىتوانند يك حركت اسلامى
قوى و فراگير كه به تشكيل حكومت اسلامى بينجامد، انجام دهند.»
استاد به سرمایه گذاری امام بر روی توده ها اشاره
می کند و توضیح می دهد:«البته تئورى حضرت امام، در فلسفه سياسى معاضر پذيرفته نبود
و هنوز هم نيست؛ آنها معتقدند كه هر جا فعاليت سياسى به هر صورتى بخواهد انجام بگيرد
و نتيجه داشته باشد حتماً بايد در قالب حزب و تشكيلات حزبى با آن فرمول ها و روابط
خاص باشد، و يك چنين حركتى كه عموم آحاد مردم در آن مشاركت داشته باشند و همه احساس
مسؤوليت كنند و به صورت يك پارچه حركت كنند، در نظريه هاى كلاسيك علوم سياسى جايى نداشت
و ندارد. اگر امام مىخواست حرف خودش را به صورت يك نظريه علمى مطرح كند و درباره آن
بحث و استدلال نمايد، كسى گوش به حرف ايشان نمىداد. امام به جاى مطرح كردن اين مطلب
سياسى در قالب يك نظريه علمى، عملا آن را به كار گرفت و مصمّم شد كه توده هاى مردم
را به ميدان بكشاند و اين احساس مسؤوليت را در عموم مردم به وجود آورد كه به عنوان
مسلمان وظيفه دارند در امور سياسى كشورشان دخالت كنند. اين كار مانند بسيارى از كارها
و انديشه هاى ديگر امام، يك انديشه ابتكارى بود و اگر امام مسيرى غير از اين را دنبال
كرده بود هيچ تحول قابل اعتنايى نمىتوانست ايجاد كند. امام با به ميدان آوردن توده
عظيم مردم بود كه موفق شد اين نهضت بى سابقه را پديد آورد؛ كارى كه هيچ يك از آن گروه
هاى سياسى، چه چپ، چه ملّى و چه مذهبى، به اعتراف دوست و دشمن هرگز قادر به انجام آن
نبودند. اين امام بود كه با تشخيص انرژى نهفته در توده هاى عظيم ملت و با استفاده از
انگيزه هاى اسلامى و دينى آنان، يك جريان هدف دار سراسرى به راه انداخت. ما هنوز فراموش
نكرده ايم و خود از نزديك شاهد بوديم كه جوان هاى عاطل و باطلى را كه سر كوچه و خيابان
ها پرسه مىزدند، امام آن چنان متحول و هدفمند كرد كه در جريان انقلاب مىآمدند وسط
خيابان، سينه اشان را سپر مىكردند و به سربازان رژيم شاه مىگفتند: بزن! امام با بيدار
كردن حس مسؤوليت دينى در مردم، و با نيت خالصى كه داشت، كارى كرد كه بجاى روابط محدود
و خشك حزبى، يك رابطه عميق عاطفى با مردم ايجاد كرد و مردم به ايشان عشق مىوزيدند و
پروانهوار گرد شمع وجودش مىچرخيدند. اين رهبرى بى همتاى امام بود و ما همچنان آثار
اين پيوند عميق عاطفى را مىبينيم كه حتى پس از سال ها از رحلت ايشان هنوز هم وقتى
نام ايشان برده مىشود با احترام و تكريم خاصى همراه است.»
آیت الله مصباح یزدی ضمن نقد مدل حزبی و مرور راهکارهای
جایگزین تجربه شده نسبت به برخی تلقی های نادرست نیز به شدت هشدار می دهد:«دسته دسته
و گروه گروه شدن، يك عذاب الهي است، نه يک هنر يا خدمت تا كثرتگرايان(پلوراليستها)،
به نام توسعة سياسي، آن را به مردم هديه دهند. اينگونه تفکرات، در راستاي تخريب نعمت
خداست، چرا که وحدت بر جامعه حاکم بود و آنان، به بهانة خدمت، اين وحدت را گرفتند
و پيشنهاد دادند که کثرت را بپذيريد، احزاب متعدد داشته باشيد و در جبهههاي متعدد
عليه يکديگر به فعاليت مشغول شويد. در اين صورت توانها صرف مبارزه با يکديگر خواهد
شد و بازدهي و برآيند، صفر، و حتي زير صفر، خواهد گرديد، چرا که در نتيجة مبارزة دو
نيروي مخالف، دو نتيجه ممکن است به دست آيد؛ اگر هر دو طرف مساوي باشند، برآيند صفر
خواهد شد و اگر يکي از ديگري قويتر باشد، ديگري را شكست خواهد داد، ولي آن چيزي را
هم كه دارد از دست ميدهد. بنابراين، بدترين عقوبتي كه بر يك ملت نازل ميشود، دسته
دسته و گروه گروه شدن است که نتيجهاي جز به جان هم افتادن ندارد. خداوند اين چند دستگي
و اختلاف را عذاب ميداند، ليکن برخي آن را براي خود افتخار ميدانند. از اين رو، حاضر
ميشوند که از سهم بيت المال براي ايجاد حزب خرج نمايند.... حضرت علی(ع)، در ادامة
خطبة 192، از مردم زمانة خود چنين گله ميكند: وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ صِرْتُمْ بَعْدَ
الْهِجْرَة أَعْرَاباً وَ بَعْدَ الْمُوَالَاة أَحْزَاباً مَا تَتَعَلَّقُونَ مِنَ
الْاًّسْلَامِ اًّلَّا بِاسْمِهِ وَ لَا تَعْرِفُونَ مِنَ الْاًّيمَانِ اًّلَّا رَسْمَه؛30
بدانيد که پس از هجرت، دوباره چونان اعراب باديه نشين شدهايد و پس از وحدت و برادری
به احزاب گوناگون تبديل گشتهايد، از اسلام تنها نام آن و از ايمان جز نشاني را نميشناسيد.»
او در جای دیگر نیز می گوید:«يكي از عذابهاي اجتماعي
كه ممكن است خدا جامعهاي را به آن مبتلا كند، پيدايش اختلاف بين مردم است؛ جامعهاي
كه نسبت به احكام اسلامي قدردان و نسبت به نظام اسلامي شكرگزار نباشد، نسبت به ولي
امر مسلمين وفادار نباشد، مؤاخذه خواهد شد و مؤاخذه چنين جامعهاي پيدا شدن اختلاف
و چند دستگي در آن جامعه است. اين يكي از بزرگترين عذابهاي الهي است كه ما از آن
غافليم و فكر ميكنيم كثرتگرايي، تكثر و وجود احزاب مختلف، پيشرفت و توسعه سياسي است!
خدا اين اختلافات را عذاب ميداند! و چنين جامعة پراكندهاي مبتلا به عذاب خداست هر
چند خودشان نميفهمند.»
به نظر می رسد کسانی که بعد از به هم ریختن دوقطبی
اصولگرا-اصلاح طلب دنبال مدل جایگزین این چنینی می گردند و همچنان قدرت را در پرتو
احزاب جستجو می کنند، راه به خطا برده باشند. شاید ابراز نگرانی ها در مورد سخنان رییس
جمهور هم به همین جا برگردد. یعنی آنجا که برخی موقعیت خود را با سخنان این چنینی متزلزل
می بینند و از این می ترسند که جریان فراحزبی ای که عمارگونه در جریان فتنه حاضر شد
و در سوم تیر هم دست رد به سینه همه احزاب زد، باز پا به میدان بگذارد.