«درباره الی»
تنهایی «الی» در میان طبقه متوسط

سه شنبه، 29 بهمن 1387
لوح


پایگاه خبـری انصارنیوز

«درباره الی» فیلمی است كه پس از دیده شدن، مخاطبش را وادار به فكر كردن می‌كند؛ پس یك فیلم متفاوت در سینمای ایران است.




علیرضا احسانی

خلاصه داستان: سه زوج جوان به همراه دختری به نام الی برای تفریح به شمال سفر می‌كنند اما الی ناگهان ناپدید می‌شود.

بر خلاف اكثریت قریب به اتفاق فیلمهای این دوره جشنواره فجر و همچنین اكثر فیلمهای این روزها و این سالهای سینمای ایران، «درباره الی» فیلمی است كه پس از دیده شدن، مخاطبش را وادار به فكر كردن می‌كند. پس تا همینجا «درباره الی» یك فیلم متفاوت در سینمای ایران است. فیلمی كه از انسجام ساختاری و روایی مناسبی برخوردار است. در آن از پیچیدگیها و اداهای بی حاصل فرمی خبری نیست و كارگردان و نویسنده‌اش در خلق شخصیتهایی ملموس و باورپذیر، موفق است.

از نام فیلم اینطور بر می‌آید كه "الی" باید شخصیت محوری داستان باشد. بازی ترانه علیدوستی در این نقش این نظریه را در ذهن ما تقویت می‌كند اما الی در همان اوایل فیلم، ناگهان ناپدید می‌شود. در حالیكه هنوز هیچ چیز از او نمی دانیم و جالبتر اینكه شخصیتهای دیگر فیلم هم چیزی بیشتر از ما نمی‌دانند. از الی فقط یك نام باقی مانده و یك ساك دستی. ناپدید شدن ناگهانی و غیر منطقی الی تا حدودی می‌تواند ما را به یاد ناپدید شدن ناگهانی "آنا" در «ماجرا» (آنتونیونی) بیاندازد. پس دور از ذهن نیست كه خود را در میانه روایتی دیگر از زندگی مدرن بیابیم. اما كارگردان آگاهانه از مدرنیسم فاصله می‌گیرد و برای اتفاقات علت و اسباب ردیف می‌كند تا همه چیز باور پذیر باشد. اینجاست كه حفظ هویت بومی شخصیتها و ملموس بودنشان به مهمترین دغدغه فرهادی تبدیل می‌شود تا جاییكه حتی موسیقی متن نیز حذف می‌شود و حركات تند و عصبی دوربین روی دست (مخصوصا در سكانس جستجو در دریا) مرتبا به وسیله كارگردان به كار گرفته می‌شود. لانگ‌شاتهای چشم نواز فرهادی كه با یك تركیب‌بندی و میزانسن عالی همراه است، استیصال شخصیتها را به تصویر می‌كشد. ماشینهای معمولی و ویلای مستعمل و طرز رفتار شخصیتها همه بر "از طبقه متوسط" بودن آنها دلالت دارد. این پرداخت فرهادی به طبقه متوسط در شرایطی كه در كشور ما معمولا یا زندگی فقیران یا زندگی ثروتمندان دستمایه فیلمها قرار می‌گیرد، فی نفسه ارزشمند است.

ناپدید شدن الی اما به مثابه یك نقطه عطف عمل می‌كند و اینچنین است كه فرهادی از قواعد جا افتاده سینمای مدرن فاصله می‌گیرد. حالا شخصیتها با كنار گذاشتن سرخوشی ابتدای فیلم ماهیت اصلی خود را نشان می‌دهند. مثلا مانی حقیقی بامزه و بذله‌گو حالا یك شوهر پرخاشگر و عصبی است كه مثل یك انبار باروت، هر لحظه در شرف انفجار است. تعارفات معمول در روابط شخصیتها جای خود را به یك صراحت تلخ می‌دهد. با ورود صابر ابر شخصیتها در برابر دو راهی تعهد یا عدم تعهد به اصول اخلاقی قرار می‌گیرند و به سرعت دومی را انتخاب می‌كنند. برای رهایی از مخمصه به سادگی دروغ می‌گویند. اینجا اخلاق صریحا قربانی می‌شود و این وجه دیگر مدرنیسم فیلم است. اما شانس با شخصیتها یار نیست و قضیه لو می‌رود. نامزد الی می‌فهمد كه الی واقعا برای چه به مسافرت آمده است. حالا همه شخصیتها نطق اخلاقی می‌كنند و الی را محكوم می‌نمایند و خودشان را تبرئه و حتی فراموش می‌كنند كه الی احتمالا جانش را فقط و فقط برای نجات فرزند آنها از دست داده است! آنها حتی دروغگویی و فریبكاریهای خودشان را فراموش می‌كنند. اینجاست كه نامزد الی در برابر یك سوال اساسی قرار می‌گیرد: آیا نامزدش به او خیانت كرده است؟ و ما می‌دانیم كه اینگونه نیست. اما جواب سپیده (با بازی گلشیفته فراهانی) او را خیانتكار جلوه می‌دهد. نامزد الی جوابش را گرفته است و تنها كاری كه در رابطه با الی برایش باقی مانده شناسایی جسد او در سردخانه است. بیننده می‌تواند خودش را راضی كند كه سپیده با این دروغ در به فراموشی سپردن یاد الی از ذهن نامزدش نقش مهمی را ایفا كرده، اما آیا این وجه غیر اخلاقی رفتار سپیده را توجیه می‌كند؟ آیا این دروغ دردهای نامزد الی را تسكین می‌دهد؟ نگاه صابر ابر به ساك دستی الی درصندلی عقب، از آینه اتوموبیلش جوابی منفی برای سوال بالاست.

در جایی از فیلم احمد (شهاب حسینی) در پاسخ به الی كه علت جدایی او از همسرش سابقش را جویا شده است، می‌گوید :«یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه» و به نظر می‌رسد این یك پایان تلخ برای نامزد الی و شاید خود او باشد. الی به دنیای سیاوش و اطرافیانش تعلق ندارد. این را می‌توان در همان سكانس اول در ویلا فهمید. آنجا كه در هیاهوی خنده و رقص باقی شخصیتها از فضای بورژوایی آنها فاصله می‌گیرد و به دنبال هوای تازه از ویلا بیرون می‌زند. نقشه ازدواج الی و سیاوش كه به وسیله سپیده طراحی شده از همینجا شكست خورده است و دلیلش هم اصرار الی بر رفتن است. تنها جایی كه برای اولین و آخرین بار در طول فیلم به شخصیت الی نزدیك می‌شویم همان سكانس بادبادك بازی اوست. شور كودكانه‌ایی كه وجودش را در بر گرفته، در كلوزآپهای دیدنی و جامپ‌كاتهای استادانه فرهادی نمایان می‌شود. این الی واقعی است كه بادبادك بازی را به والیبال ترجیح می‌دهد. و حالا می‌فهمیم كه در لحظات قبلی فقط پانتومیم بازی می‌كرده است! و این الی دوست داشتنی چقدر مرا به یاد آن دخترك معصوم انتهای فیلم «زندگی شیرین» ساخه فلینی می‌اندازد كه فاصله‌اش با دنیای بورژوایی و پر تكلف مارچلو و دوستانش از زمین تا آسمان است. اگر آنجا فلینی این فاصله را با یك نهر آب نشان داده، اینجا فرهادی بادبادك را بهانه قرار می‌دهد تا این فاصله را نمادین كند.

شاید یكی از معدود ایرادهای فیلم همان دیالوگهای متعدد و گاه كشدار آن باشد. به نظر می‌رسد فرهادی اصل مهم ایجاز را فراموش كرده است. یك مساله ساده بارها دهان به دهان می‌چرخد و شخصیتها گاه دچار نوعی تشویش تصنعی هستند. البته این، از ارزش دیالوگهای قوی فیلم كم نمی‌كند.

بازی كوتاه ترانه علیدوستی به نظرم فوق‌العاده است. نوع نگاه و نحوه بیان دیالوگها فاصله او را با دیگران نشان می‌دهد. حالا كه صحبت از بازیگری شد حیف است كه اشاره‌ای به بازی دیدنی مانی حقیقی نكنیم كه در اوج عصبانیت باز هم وجه كمیكش را حفظ می‌كند و البته بازی دور از انتظار صابر ابر آنجا كه مات و مبهوت به ساك دستی الی زل زده است...

نامزد الی با همین ساك دستی كه تنها یادگار اوست از جمع دیگران جدا می‌شود تا با "پایان تلخ" الی تنها بماند اما نمای پایانی فیلم حقیقتی هولناك‌تر را به تصویر می‌كشد، اتوموبیل یكی از خانواده‌ها در شنهای كنار دریا گیر كرده و همه درگیر بیرون آوردن آن هستند و البته كاری از پیش نمی‌برند. این می‌تواند نمادی باشد از گرفتاری و مشقت همیشگی انسانهای ضعیف‌النفس طبقه متوسط، یك تلخی بی انتها.

 



ارسال برای دوست       چاپ این صفحــه